
باباچاهی بهم گفت: نترس از چه طور می شود اصلا نترس همیشه و به ناچار کمی آن طرف عین خودت ایستاده ای /// ولی من هنوزم می ترسم/ مطمیثن نیستم این شعر رو درست نوشته باشم یا نه / از خیلی چیزها میترسم/ زندگی آسون نیست/ راحت هم نیست/ ای بابا ...
ادامه مطلب
مامانتو قلب منیهمینطور تو بابااین وقت شبحالم عجیبهدیوانه شدم و عاشق...
ادامه مطلب
گفتم باید بدوئم ولی من وقت دویدن فکر کردن از سرم میره، هربار می ایستم تا یادم بیفته کی هستم.. همین دیگه...
ادامه مطلب
اومدم خیلی ناخودآگاه چیزی در مورد زمان بنویسم و برم، و بعد دیدم خیلی وقت پیش هم همین کار رو کردم، چه خوب من رو مشغول به خودش کرده پس..داشتم میومدم که بنویسمزماندردسترس ترین و از دست رفته ترین چیز ممکنه، دم دستی و دست نیافتنیداشتم میومدم چیزی شبیه این بنویسم که زمان از دستم رفت، خبالا خبالا...
ادامه مطلب
از فرق بين وهم و خيال بگو از نبودن يك دوست از پرنده اي كه هر روز لبخند خورشيد را ميزند از وهم ِ بودن بگو ...
ادامه مطلب
گفتي بيا فكر كنيم كه خدا همينجا نشسته و منتظر است بخواهي ،، گفتم سفري پرخيال و بي دغدغه و با تو مي خواهم ...
ادامه مطلب
می بینی ؟ روزهایم عین خیالشان نیست که تقویم چه می گوید آن ها هرچقدر می خواهند کش می آید ...
ادامه مطلب
بعدن يادم بنداز امتداد ديروز تا امروز رو ، بعدن كه ديگه خيلي چيزا عوض شده .....
ادامه مطلب
دارم پی تو رو می گیرم ، می شنوی ؟ ...
ادامه مطلب
خودم را مي خواستم /خودِ خودم را / بي هيچ رودربايستي و تعارفي / بدون دخالت هيچ كسي / بايد راهي پيدا مي كردم // ...
ادامه مطلب
خودم را مي خواستم /خودِ خودم را /بي هيچ رودربايستي و تعارفي /بدون دخالت هيچ كسي / بايد راهي پيدا مي كردم // ...
ادامه مطلب
دارم پی تو رو می گیرم ، می شنوی ؟ ...
ادامه مطلب
بعدن يادم بنداز امتداد ديروز تا امروز رو ، بعدن كه ديگه خيلي چيزا عوض شده .....
ادامه مطلب
از فرق بين وهم و خيال بگو از نبودن يك دوست از پرنده اي كه هر روز لبخند خورشيد را ميزند از وهمِ بودن بگو...
ادامه مطلب
گفتي بيا فكر كنيم كه خدا همينجا نشسته و منتظر است بخواهي ،، گفتم سفري پرخيال و بي دغدغه و با تو مي خواهم...
ادامه مطلب
می بینی ؟ روزهایم عین خیالشان نیست که تقویم چه می گوید آن ها هرچقدر می خواهند کش می آید ...
ادامه مطلب