مدت زیادیه کتابی نخوندم
باز می کنم، ده صفحه می خونم، می ندازم اونور
کلمات مثل قبل جادویی نیستند
هیچ چیز مثل قبل جادویی نیست
جز بالون ارزوهایی که یکهو دیشب در آسمان دیدم
امروز سه بار آرزوی نبودنم را، ناپدید شدنم را کردم
سر کلاس هایم حاضر نشدم
خوابیدم
از اتاقم زیاد بیرون نیامدم
من، دوست دارم محو و ناپیدا شوم
کاش اتفاقی جادویی در قلبم می افتاد
جادویی پر از نیرو که دست هایم را بگیرد و در مقابل هر چیزی که نخو1ه ام مشت کند
.
.
.
برچسب:
نویسنده: هستی رضوانی