تلاش زیاد برای احمق بودن با بزرگ و همه چیز نشان دادن خود - تاریخ: 1403/3/27 ساعت: 14:30
این روزها از برخورد آدم ها مطمئن شده ام که یک بیماری جدید در بین روان آن ها در حال شیوع است. دسته ای از آدم ها بی انکه بخواهی، بی آنکه در جایگاهش باشند، بی انکه اصلا اجازه داشته باشند، حرف می زنند. نه گفت و شنود های روزانه، نه.. قضاوت های خاله زنکی هم نه.. آنها همیشه فکر می کنند دشمن فرضی دارند و هر...
کدام آدم بزرگ؟ اینها همه کوچکند رامونا. - تاریخ: 1402/4/31 ساعت: 0:25
دیگر حتی اگر خودم هم نخواهم آدم بزرگ محسوب می شوم، در جمع نوجوان ها و حرفهایشان، اشکهایشان، خنده های بلندشان که هستم، میفهمم چه قدر راه دارند و چه قدر قرار است غصه هایی بخورند که بعدترها به آنها هم بلند بلند خواهند خندید. دیگر آنقدر ها هم درونگرا نیستم، چطور درونگرا باشم؟ مگر زندگی مثل قبل است؟ آن ز...
این است انسان - تاریخ: 1400/11/25 ساعت: 1:25
مدت زیادیه کتابی نخوندم باز می کنم، ده صفحه می خونم، می ندازم اونور کلمات مثل قبل جادویی نیستند هیچ چیز مثل قبل جادویی نیست جز بالون ارزوهایی که یکهو دیشب در آسمان دیدم امروز سه بار آرزوی نبودنم را، ناپدید شدنم را کردم سر کلاس هایم حاضر نشدم خوابیدم از اتاقم زیاد بیرون نیامدم من، دوست دارم محو و ناپ...
برسد به دست قوم و خویشان خیلی دور،خیلی نزدیک - تاریخ: 1400/11/25 ساعت: 1:25
[unable to retrieve full-text content]احتمالا همینطور است که شما می گویید اما می تواند احتمالا اینطور که شما می گویید هم نباشد ناراحت نشوید به جایش زندگی را کمی بلد شوید
این راه کج می رسه به مقصد - تاریخ: 1400/1/11 ساعت: 15:58
هیچ جا، اینجا نمی شه.xa0 مثل اتاق آبیم توی خونه قبلی، که هیچ جا اونجا نمیشه.xa0 در واقع هیچ جا، من اون مدلی که اونجا بودم نمی شه.xa0 اون مدل فارغ از زمان و مکان و هرچیزی، اون دختر نوجون احمق با یه عالم مشکل و شادی و غمهای دم دستی.xa0 غم که عمیق شد از اون خو
ز - تاریخ: 1399/12/18 ساعت: 17:45
زمان ماها رو بیدارتر می کنهxa0 مثل قهوهxa0 ولی می تونه خوابمون هم کنهxa0 و چون از خواب آور ها استفاده نمی کنمxa0 نمی تونم مثالی براش بزنمxa0 خلاصه کهxa0 انتخاب خود آدمهxa0 که زمان باهاش چیکار کنهxa0 البته که شاید هم این زمانه که انتخاب می کنهxa0 و این یعنی اینکه برای رسیدن به یه چیز هیچوقت فقط یک مس...
تاحالا با مجموعه شعری از علی باباچاهی فال گرفتی؟ - تاریخ: 1399/12/18 ساعت: 17:45
باباچاهی بهم گفت: نترسxa0 از چه طور می شود اصلا نترسxa0 همیشهxa0 و به ناچارxa0 کمی آن طرف عین خودت ایستاده ایxa0 /// ولی من هنوزم می ترسم/ مطمیثن نیستم این شعر رو درست نوشته باشم یا نه / از خیلی چیزها میxa0ترسم/ زندگی آسون نیست/ راحت هم نیست/ ای بابا
خیلی خوبه که - تاریخ: 1399/2/2 ساعت: 0:48
خیلی خوبه که آدم مینویسهxa0چون داشتم پست قبل رو می خوندمxa0و با از خودم پرسیدمxa0هی، تو از کی خوشت میومده ؟می دونیxa0حتی یادم نیومد که خودم رو با کی ترکیب کردم و خوشم اومدهxa0و دیدم هی، خودم پیش بینی کردم که ممکنه دیگه هم خوشم نیادxa0واسه همینه کهxa0میدونم قهقهه بهترین پاسخ به این داستاناستxa0چون که...
یک روز به شیدایی - تاریخ: 1398/8/2 ساعت: 7:31
xa0مامانxa0تو قلب منیxa0همینطور تو باباxa0این وقت شبxa0حالم عجیبهxa0xa0دیوانه شدم و عاشقxa0xa0
آدمای دست ساز؟ - تاریخ: 1397/12/10 ساعت: 3:50
xa0گفتم باید بدوئم ولی من وقت دویدن فکر کردن از سرم میره، هربار می ایستم تا یادم بیفته کی هستم.. همین دیگهxa0
از این بیسکوئیت رنگارنگا، مینو - تاریخ: 1397/11/26 ساعت: 21:07
xa0اومدم خیلی ناخودآگاه چیزی در مورد زمان بنویسم و برم، و بعد دیدم خیلی وقت پیش هم همین کار رو کردم، چه خوب من رو مشغول به خودش کرده پس..داشتم میومدم که بنویسمزمانxa0دردسترس ترین و از دست رفته ترین چیز ممکنه، دم دستی و دست نیافتنیداشتم میومدم چیزی شبیه این بنویسم که زمان از دستم رفت، خبالا خبالاxa0
این دفعه اورئو؟ - تاریخ: 1397/11/26 ساعت: 21:07
xa0ولی بیایم همگی امروز رو یادمون بمونه، 13 بهمن 97، چون هم بهمن ماه رو دوست دارم،xa0هم انتخابش کردم برای به دنیا اومدن، هم قراره اتفاقاتی توش بیفته که منتظرشون بودم.xa0همگی کیه؟ من کیم؟ کی یادش بمونه؟ اینا مهم نیست، مهم اینه که ما زمان رو با عددا یادمون می مونه و ماه ها رو از شکل درختا، ما ادمای قر...
شما چی میل دارید؟ بیسکوییت مادر نه نداریم - تاریخ: 1397/11/26 ساعت: 21:07
xa0ولی آخیش چه ذهنم آروم شد، چهار تا کلمه معمولی سرهم کردن رو به بیمارام تجویز می کردم اگه روانشاسی چیزی بودم، ولی متاسفانه روانشناسی چیزی نیستم، به جاش احتمالا کسی هستم پناه بردن به کلمه رو خوب بلده، اگه به من باشه که بازم متاسفانه به من نیست
مثل کیک فنجونی؟ - تاریخ: 1397/11/26 ساعت: 21:07
xa0اونایی که احتمالا از قبلن قبلنا اینجارو می خونن، عنوانای این چهارتا پست رو دقت کنن و بخندن، اینو گفتم که اگه دقت نمی کنن ولی بخندن، اگه خنده دار نیست ولی دقت کنن، من شاید دیگه ریاضیم خوب نباشه ولی فهمیدم ریاضی چیکار داشته باهامون.xa0xa0
ادب مرد به ز دولت اوست تحرير شد - تاریخ: 1397/9/1 ساعت: 14:09
خوبيش اينه كه من داستان زياد خونده بودم ، آدما رو ميشناختم ، ميدونستم آدم خوب و آدم بد وجود نداره ، ميدونستم برنده و بازنده نداريم ، آدما واسه من هركدوم به تنهايي منحصر به فرد بودن ، آدم بد نداريم ولي آدمي كه بدي مي كنه داريم ، آدم خوب نداريم ولي آدمي كه خوبي هم تو برنامه ش داره داريم ، واسه همين ، ...
درك يك پايان - تاریخ: 1397/9/1 ساعت: 14:09
اين روزها كه مي گذره، بي نهايت خوشحالم، توي سرخوشي عجيبي فرو رفتم كه هيچ چيز و هيچ كس نمي تونه بر همش بزنه، توي روزهايي هستم كه براي رسيدن بهشون دونه دونه آجرهارو روي هم گذاشتم و حالا مي بينم كه دو تا
big little lies - تاریخ: 1397/9/1 ساعت: 14:09
xa0تاxa0حالا بلند بلند خنديدي در حالي كه هييييچ خواسته اي بعد از اون نداشته باشي ؟xa0 تا حالا وقتي خوابي ، شنيدي كه توي فضا كسي اسمت رو صدا كنه و بتوني اسمت رو لمس كني xa0؟xa0 تا حالا شده مطمئن باشي و از سر اطم
باباگوریو - تاریخ: 1397/9/1 ساعت: 14:09
xa0 پدر بزرگ رفتxa0 برای همیشهxa0 ناگهان چشمهایش را به رویمان بستxa0xa0 پدر بزرگ رفتxa0 و ما ماندیم و غمxa0 غم که حالا لانه اش قلبمان استxa0xa0
تعریف های تعارفی - تاریخ: 1397/9/1 ساعت: 14:09
xa0 یه روز که فهمیدم پاییز چیه حتمن یه چیزی در موردش می نویسم، الان هرچی بخوام بگم میشه تکرار، این در مورد عشق هم صادقه و در مورد خودم حتی.xa0
تا بي نهايت و داستان هاي شبيه آن - تاریخ: 1396/11/12 ساعت: 21:45
 ما عوض نمي شيم ، شايد كمي رشد كنيم ، شايد موهامون بلندتر شه يا بريزه ، ولي عوض ، نه ، ما عوض نمي شيم ،  مي دوني چي ميگم ؟ امروز كه بلند مي خنديم ، شبيه همون ديروزي هستيم كه گريه مي كرديم تنها فرقش اينه كه كمي موهامون بلندتر شده يا شايد ريخته ، ولي عوض ، نه ، ما عوض نمي شيم ، مي دوني چي ميگم ؟ // بع...

برچسب‌های مرتبط

روز پنجم انتقال جنین | روز پنجم | روز پنجم قاعدگی | روز پنجم آفرینش فرشچیان | روز پنجم مهر | روز پنجم بارداری | روز پنجم المپیک ریو | روز پنجم بعد از لقاح | روز پنجم پریودی | روز پنجم پارالمپیک