خرید بک لینک
اين روزها كه مي گذره، بي نهايت خوشحالم، توي سرخوشي عجيبي فرو رفتم كه هيچ چيز و هيچ كس نمي تونه بر همش بزنه، توي روزهايي هستم كه براي رسيدن بهشون دونه دونه آجرهارو روي هم گذاشتم و حالا مي بينم كه دو تا خونه متفاوت از هم ساختم، دو در پيش روم قرار داره كه هر كدوم مسير متفاوتي از زندگي رو بهم نشون مي ده، براي مصاحبه دكتري بهشتي قبول شدم و اين برام شادي بخشه، از طرفي تمام كارهام براي رفتن از ايران و اينكه روياهاي تحصيليم رو جاي ديگه اي دنبال كنم انجام شده، حالا و اين روزها رو به روي اين دو در ايستادم، در اول ميگه بمون، تو نمي توني از خونه و دوستات فاصله بگيري، همونطور كه هنوز حتي به دوستاي نزديكت حتي نگفتي كه داري براي رفتن اقدام مي كني، بهم ميگه بمون، همينجا درس بخون، كار كن، روياها جايي هستن كه تو حضور داري و لازم نيست بري جايي دنبالشون، در دوم اما مي گه همه ي اينارو فراموش كن، من رو باز كن و ببين چه روزهاي زيبايي پيش روت هست، با همه ي اين ها اين ترديد ها و اين سخت بودن انتخاب برام خوشاينده، با خودم گفتم بذار بنويسمش، اينجا بنويسمش تا وقتي سالها از تصميمي كه گرفتم گذشت و غرق روزمرگي ها شدم، برگردم و اينارو بخونم و يادم بيفته روزي سر اين دو راهي بودم و راهي كه رفتم رو خودم انتخاب كردم //

پ.ن : عنوان نام كتابي ست از جولين بارنز

برچسب: نویسنده: هستی رضوانی تاريخ: پنجشنبه 1 آذر 1397 ساعت: 14:09

صفحه بندی