این روزها ، منم و پنجره ای که راس ساعت پنج صبح پرده اش را کنار می زنم و منتظر می مانم تا ساعت شش که کم کم همه چیز را نور فرا بگیرد ، ساعت به ده میرسد که نور می خورد به صفحه ی کتاب درسی ام ، می نشینم و به همه ی نور پخش شده در اتاق نگاه می کنم ، به تو که نیستی و هیچ وقت نبودی نگاه می کنم و به خوابت که دیشب در همین اتاق راه می رفتی درش نگاه می کنم ، تو همیشه هستی ، همان طور که قولش را داده بودی ، همه جا هستی و میمانی ، کتاب درسی را می بندم ، حالا که تو آمده ای که نور آمده باید بخوانم ، بنویسم و به صدایت گوش کنم که از یک عالم دورتر داری آوازی می خوانی که فقط و فقط من میفهممش //
///
ایتالو کالوینو ی عزیز ،
همان اول کاری که اگر شبی از شب های زمستان مسافری ات را به دستم رساندی و شروع به خواندش کردم ، از آن کتاب هایی برایم شد که هزار جلدش را خریدم و به هرکس که می دانستم کتاب را باید به دستش برسانم هدیه دادم ، البته چند نفری خواندنت را دوست نداشتند ، ولی مرا هیچ وقت پشیمان نمیکنی ، این سه گانه ات هم از همان اولش مرا سر جای خودش نشاند ، راستش را بخواهی من با بارون روی تمام آن درخت ها نشستم و شعر خواندم ، و حالا با ویکنت دو نیم شدم ، برنامه ی خوابم را هم به هم زدی // برای تمام کردن کتاب ناچار تا سه صبح بیدار ماندم ، تو ارزشش را داری ، باز هم می خوانمت ، دوباره و دوباره ، از تو متشکرم که می نویسی ،
با نهایت عشق و احترام ملیحه //
* ویکنت دو نیم شده / ایتالو کالوینو / پرویز شهدی / نشر چشمه
برچسب: ویکنت دو نیم شده,ویکنت دو نیم شده ایتالو کالوینو,ويكنت دو نيم شده,دانلود ویکنت دو نیم شده,دانلود کتاب ویکنت دو نیم شده,نقد کتاب ویکنت دو نیم شده,دانلود رایگان کتاب ویکنت دو نیم شده,کتاب ویکنت دو نیم شده,
نویسنده: هستی رضوانی